دسترسی زودهنگام
مقاله تخصصی

چارچوب Kensora

جای تو برای گشودن جهان.

Josh Born، بنیان‌گذار، Kensora LLC · ژوئن ۲۰۲۶ · با بهره از kensora.io نوشته شده

چرا این مقاله نوشته شد

در سال ۲۰۲۳ و دوباره در ۲۰۲۵، دو دوره مانیا را تجربه کردم و افسردگی‌های طولانی که پی آن‌ها آمدند. سه بار بستری شدم. و دوره‌ای که برخی از ابزارهایی که به آن‌ها تکیه می‌کردم، از جمله هوش مصنوعی‌ای که با من موافقت می‌کرد و هرچه برایش می‌بردم را تشدید می‌کرد، اوضاع را بدتر از امن‌تر کردند.

وقتی حالم شتابان بود، به اصطکاک نیاز داشتم. چیزی که سرعتم را کم کند و درخواست مدرک کند، نه آینه‌ای که بازتابم دهد. وقتی سقوط کردم و گیر ماندم، به سوخت نیاز داشتم. یک فشار کوچک به سمت گام بعدی. چیزی که این‌گونه ساخته شده باشد پیدا نکردم، پس شروع به ساختنش کردم.

Kensora نتیجه آن است. این مقاله چارچوب زیرین آن را توضیح می‌دهد: مدل انسانی که بر اساس آن ساخته شده، اصول طراحی‌ای که دنبال می‌کند، و مرزهایی که عمداً حفظ می‌کند. برای هر کسی نوشته شده که ممکن است با این کار درگیر شود: یک متخصص بالینی، یک پژوهشگر، یک سازنده، یک عضو خانواده، یا کسی که داستان خودش را در داستان من می‌شناسد.

یک چیز را از همان ابتدا صریح بگویم. Kensora یک دستگاه پزشکی نیست. هیچ بیماری‌ای را تشخیص نمی‌دهد، درمان نمی‌کند، یا پیش‌بینی نمی‌کند. آنچه ارائه می‌دهد یک روش ساختارمند برای ادراک روشن زندگی خودت است، کالیبره‌شده بر اساس مبنای خودِ تو، با یک همراه که طراحی شده تا بسته به اینکه در کدام جهت در حال انحرافی، اصطکاک یا سوخت اعمال کند. هر چیزی در این مقاله باید در آن مرز خوانده شود.

مشکل: عکس‌های لحظه‌ای از یک زندگی پیوسته

سلامت روانی و عاطفی پیوسته است. سامانه‌هایی که برای مراقبت از آن استفاده می‌کنیم، دوره‌ای هستند.

استاندارد مراقبت برای کسی که یک اختلال خلقی را مدیریت می‌کند، یک گفتگوی خودگزارشی با یک متخصص بالینی هر چند هفته یک بار است. بین ملاقات‌ها، غنی‌ترین سابقه از اینکه یک نفر واقعاً چطور است، خوابش، تحرکش، تماس اجتماعیش، نوشتنش، شکل روزهایش، عمدتاً خوانده نمی‌ماند. خودِ کسی که آن زندگی را می‌زید هم اغلب نمی‌تواند انحراف خودش را ببیند. خودادراکی اولین چیزی است که وقتی حال تغییر می‌کند دچار انحراف می‌شود. در سوابق خودم، نشانه‌های رفتاری یک دوره در حال نزدیک شدن هفته‌ها قبل از اینکه کسی، از جمله خودم، نامش را بگذارد، قابل مشاهده هستند.

سه شکاف ساختاری از این پدید می‌آید:

شکاف داده. نشانه‌هایی که حال یک نفر را توصیف می‌کنند از قبل وجود دارند، پراکنده در دستگاه‌ها، اپ‌ها، و دفترچه‌ها. هیچ چیزی آن‌ها را در خدمت کسی که تولیدشان کرده جمع نمی‌کند.

شکاف مبنا. ابزارهای سلامت تو را با میانگین جمعیت مقایسه می‌کنند. اما ضربان قلب در حالت استراحت، مدت خواب، یا یک الگوی اجتماعی فقط در برابر حال پایدار خودِ تو معنی پیدا می‌کند. نقطه مرجعی که اهمیت دارد تو هستی، نه میانگین.

شکاف رویکرد. بیشتر فناوری در این حوزه برای به حداکثر رساندن تعامل ساخته شده. بازتابت می‌دهد. هرچه برایش بیاوری بیشترش را به تو می‌دهد. برای کسی که حالش دارد منحرف می‌شود، یک آینه تقویت‌کننده بی‌طرف نیست. من نسخه‌ای از این را زندگی کردم که در آن یک هوش مصنوعی مکالمه‌ای به جای زیر سوال بردن، یک حال در حال تشدید را تغذیه کرد. رویکردی که یک همراه می‌گیرد، چه تقویت کند چه تثبیت، یک تصمیم طراحی است، و تقریباً همه چیزی که امروز در بازار است به‌طور پیش‌فرض در جهت اشتباه آن تصمیم را می‌گیرد.

مدل: یک سامانه به هم پیوسته

Kensora بر یک ایده ساده استوار است. تو فقط یک ذهن، یک بدن، یا یک زندگی اجتماعی جداگانه نیستی. تو یک سامانه به هم پیوسته هستی. نحوه خوابت شکل می‌دهد که چطور فکر کنی. نحوه تحرکت شکل می‌دهد که چطور احساس کنی. میزان ارتباطت انگیزه‌ات را شکل می‌دهد. طرز سازمان‌یافتن روزهایت، پولت، خانه‌ات، و مسئولیت‌هایت ثباتت را شکل می‌دهد.

بیشتر اپ‌ها یک بخش از این سامانه را انتخاب و بهینه می‌کنند. یک اپ مدیتیشن برای ذهن. یک ردیاب تناسب اندام برای بدن. یک تقویم برای امور لجستیکی. هر بخش بهبود می‌یابد در حالی که کل نامرئی می‌ماند. اولین تعهد چارچوب این است که کل تصویر را نگه دارد.

Kensora آن کل را حول چهار کاری که انجام می‌دهی سازمان می‌دهد، نه چهار چیزی که ردیابی می‌کنی:

بودن

به مردم متصل بمان. روابط زیرساخت باربر یک زندگی پایدار هستند، و معمولاً اولین چیزی هستند که وقتی کسی شروع به دست‌وپنجه نرم کردن می‌کند، رقیق می‌شوند.

انجام دادن

روز را ساختار بده و از بدن مراقبت کن. خواب، تحرک، وعده‌های غذایی، و ریتم خودِ روز. تنظیم جایی است که ثبات به‌صورت فیزیکی ساخته می‌شود.

شناختن

بفهم درونت چیست. آنچه فکر می‌کنی و احساس می‌کنی را به کلمات خودت، در طول زمان، ثبت کن و سابقه‌ای بساز که حافظه تنها نمی‌تواند صادقانه نگه دارد.

دیدن / چرا

الگوی بزرگ‌تر را ببین. از جریان‌های جداگانه فاصله بگیر و به سامانه به‌عنوان یک کل نگاه کن، جایی که ایده سامانه به هم پیوسته قابل مشاهده می‌شود.

چهار حوزه یک حلقه کامل هستند. ارتباط تنظیم را پشتیبانی می‌کند، تنظیم بازتاب را تثبیت می‌کند، بازتاب یکپارچه‌سازی را تغذیه می‌کند، و یکپارچه‌سازی نشان می‌دهد کجا ارتباط و تنظیم در مرحله بعد نیاز به توجه دارند.

رویکرد: اصطکاک و سوخت

مهم‌ترین تعهد طراحی چارچوب به نحوه رفتار یک همراه هوش مصنوعی مربوط می‌شود، چون اینجاست که مستقیم‌ترین شواهد را از آنچه اشتباه می‌رود دارم.

حال یک نفر در دو جهت کلی منحرف می‌شود. گاهی داری بالا می‌روی: انرژی در حال افزایش، ایده‌ها شتاب می‌گیرند، خواب کوتاه می‌شود، دامنه گسترش می‌یابد. گاهی داری گیر می‌کنی: انرژی تخت می‌شود، ابتکار عمل تحلیل می‌رود، کارهای کوچک غیرقابل حرکت می‌شوند. بیشتر مردم نسخه‌های خفیف هر دو را تجربه می‌کنند. برخی از ما نسخه‌های شدید را تجربه می‌کنیم.

یک همراه مفید در هر جهت متفاوت رفتار می‌کند. اصطکاک وقتی داری بالا می‌روی، سوخت وقتی گیر کرده‌ای.

اصطکاک یعنی کند کردن به جای تند کردن. درخواست مدرک به جای تامین کردن اشتیاق. توجه به اینکه وقتی ایده بزرگ سوم در یک ساعت مطرح می‌شود، شاید به یک سوال نیاز دارد نه یک چهارم. یک محصول با هدف به حداکثر رساندن تعامل نمی‌تواند این کار را بکند، چون اصطکاک تعامل را کاهش می‌دهد. Kensora عمداً برای این کار ساخته شده.

سوخت یعنی حالت مخالف. وقتی سابقه نشان می‌دهد روزها دارند خاکستری می‌شوند، کار همراه یک انگیزه کوچک و ملموس است. نه یک سخنرانی، نه یک هشدار. گام بعدیِ دست‌یافتنی، با ملایمت ارائه شده.

دو اصل این رویکرد را به‌جای متکبرانه، قابل اعتماد می‌کنند:

مبنای تو، نه مبنای یک جمعیت. همه چیز در برابر الگوهای پایدار خودِ تو خوانده می‌شود، که در طول زمان برقرار شده. سامانه هرگز به تو نمی‌گوید که از یک میانگین انحراف داری. در بهترین حالت نشان می‌دهد که از خودت انحراف داری، و داده‌هایی را که پشت آن مشاهده هستند نشانت می‌دهد.

شواهد، نه یک جعبه سیاه. هر وقت Kensora چیزی را مطرح می‌کند، داده‌هایی که به آن‌ها نگاه می‌کند را ذکر می‌کند. کاربر همیشه می‌تواند ببیند چرا. همراهی که از تو می‌خواهد کند کنی باید هر بار به‌شکلی شفاف آن درخواست را کسب کند.

اینجاست که مرز چارچوب هم قرار دارد. Kensora اصطکاک و سوخت را به‌عنوان یک ساز و کار ادراک و بازتاب اعمال می‌کند. هیچ وضعیت بالینی را تشخیص نمی‌دهد، تأیید نمی‌کند، یا پیش‌بینی نمی‌کند، و پژوهش‌های منتشرشده صادقانه اذعان می‌کنند که پیش‌بینی در این حوزه همچنان یک مسئله باز است. چارچوب به پیش‌بینی وابسته نیست. کسی که می‌تواند انحراف خودش را به‌وضوح ببیند، در برابر مبنای خودش، با آدم‌های خودش در کنارش، صرف نظر از اینکه هیچ الگوریتمی هرگز یک آستانه بالینی را رد کند یا نه، بهتر مجهز است.

ثبات بدون نیاز به تشخیص

یک تعهد فلسفی در زیر همه اینها وجود دارد که شایسته بیان مستقل است.

امروز، تشخیص در واقع دری است به تقریباً هر شکلی از حمایت. درمان، تسهیلات، پوشش بیمه، حتی واژگان. اگر هرگز معیارها را برآورده نکنی، یا به ارزیابی دسترسی نداشته باشی، یا آماده نباشی برچسبی را با خود حمل کنی، این سامانه چیز کمی برای تو دارد.

چارچوب Kensora از یک پیش‌فرض متفاوت شروع می‌کند: ثبات ارزش دنبال کردن را برای همه دارد، و دنبال کردن آن نباید نیاز به تشخیص داشته باشد. هر انسانی یک مبنا دارد. هر مبنایی منحرف می‌شود. خودشناسی، ساختار روزانه، روابط واقعی، و یک سابقه طولانی‌مدت صادقانه صرف نظر از اینکه الگوهایشان هرگز معیارهای کسی را برآورده کند یا نه، برای یک نفر مفید هستند. این شامل افرادی می‌شود که سیستم عصبی‌شان به‌سادگی با میانگین متفاوت کار می‌کند، کسانی که برای آن‌ها یک استاندارد مبتنی بر میانگین جمعیت هرگز نقطه مرجع درستی نبوده.

این موضع‌گیری علیه تشخیص یا مراقبت بالینی نیست. مراقبت بالینی بخشی از زندگی خودم است و بخشی از دلیل اینکه اینجا هستم تا این را بنویسم. چارچوب در بالادست تشخیص عمل می‌کند، نه به‌جای آن: خودشناسی و سابقه‌ای که یک نفر در Kensora می‌سازد می‌تواند گفتگوهایشان با متخصصان بالینی را بهتر کند، هر وقت و هر طور که آن اتفاق بیفتد.

حریم خصوصی به‌عنوان معماری

سامانه‌ای که بازتاب‌ها، ریتم‌ها، و روابط یک نفر را نگه می‌دارد، حساس‌ترین سابقه زندگی او را در اختیار دارد. چارچوب با حریم خصوصی به‌عنوان یک ویژگی معماری رفتار می‌کند، نه یک وعده سیاستی.

داده‌های تو مال توست. این‌طور باقی می‌ماند. بدون تبلیغات، بدون فروش داده، بدون اقتصاد توجه.

حداقل داده. Kensora حداقلی را که برای مفید بودن لازم است جمع‌آوری می‌کند، نه هر چیزی که می‌توانست. گستردگی ثبت انتخاب کاربر است، که با هزینه‌های قابل مشاهده انجام می‌شود.

صفحه نمایش کمتر، نه بیشتر. Kensora طراحی شده تا زمان صفحه نمایش را کاهش دهد، نه افزایش دهد. محصول موفق می‌شود وقتی تو به آن نگاهی کوتاه می‌اندازی و بعد می‌روی روزت را زندگی می‌کنی. این مستقیماً از رویکرد اصطکاک-و-سوخت پیروی می‌کند: ابزاری که برای تثبیت یک نفر ساخته شده نمی‌تواند در همان زمان برای به حداکثر رساندن زمانشان در یک اپ ساخته شده باشد.

زندگی اول. اصل حاکم بر هر ملاحظه دیگری در طراحی Kensora، حفظ، حمایت، و کرامت زندگی انسانی است. هر جا تصمیم محصولی با این اصل در تضاد باشد، اصل برنده می‌شود.

وضعیت کنونی، صادقانه

Kensora در مرحله ابتدایی است. امروز یک برنامه بومی iOS در حال آزمایش خصوصی است، که اول توسط من، روی داده‌های خودم، در برابر تاریخچه خودم ساخته و استفاده شده. این یک محدودیت داستان نیست. این روش‌شناسی است. چارچوب از یک تجربه زیسته به‌خوبی مستند شده استخراج شده، از جمله سال‌ها دفترچه، داده‌های سلامت، و سابقه کامل کاری که یک هوش مصنوعی تقویت‌کننده در طول یک حال در حال تشدید انجام داد. هر کاربر آینده به همین شیوه پایه خودش را می‌سازد: سابقه خودش، مبنای خودش، آدم‌های خودش.

آنچه در مرحله بعد می‌آید عمداً متواضعانه است. محصول را با تعداد کمی از کاربران واقعی اصلاح کنیم. با متخصصان بالینی و پژوهشگرانی که می‌بینند این چارچوب به دنبال چه چیزی است و می‌خواهند صادقانه آن را آزمایش کنند، درگیر شویم. همه چیز را در فضای عمومی بنویسیم، از جمله این مقاله، تا کار بتواند زودهنگام به چالش کشیده شود.

اگر متخصص بالینی، پژوهشگر، سازنده، یا کسی هستی که خودت را در هر جایی از این مقاله می‌شناسی، دوست دارم از تو بشنوم، از جمله انتقادات صادقانه. مخصوصاً آن‌ها.

Josh Born
kensora.io

Kensora یک ابزار خودشناسی و بازتاب است. یک دستگاه پزشکی نیست و مشاوره پزشکی، تشخیص، یا درمان ارائه نمی‌دهد. اگر در بحران هستی، با اورژانس محلی یا خط بحران تماس بگیر.